رزارزا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

شاه نی نی

خاطره زایمان من

قرار بود روز 15 فروردین 1392 زایمان کنم .روز 8 عید بود که درد اومد سراغم . خوب نی نی رو حس میکردم به پاهام کشاله هام و باسنم فشار می آورد و راه رفتن رو برام مشکل کرده بود . نه تنها راه رفتن بلکه نشستن و خوابیدن . به همسرم گفتم بریم کرج کردان دیزی بخوریم. بعدها همسرم گفت من زیاد مایل نبودم راستش میترسیدم یه دفعه تو ماشین زایمان کنی اما رفتیم و یه آبگوشت حسابی زدیم تو رگ . وقتی بر میگشتیم تو راه درد شدیدی منو گرفت که اشکم سرازیر شد . روز جمعه هم بود و همسرم گفت خوب یه زنگ به دکترت بزن . نمیخواستم روز تعطیل دکترم رو خراب کنم. اما چون درد شدید بود زنگ زدم که متاسفانه جواب نداد . برگشتیم خونه و من خوابیدم حدود ساعت های 7 یا 8 بود که دکترم بهم اس...
16 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

زن بودن کار مشکلیست،مجبوری:مثل یک بانو رفتار کنی,مثل یک مرد کار کنی,مثل یک دختر جوان به نظر برسی و همانند یک خانوم مسن فکر کنی..! روز زن بر تمامی مادران و زنان مبارک باد .   رزا دختر گلم دیروز بردمتون سونو گرافی یک ماهگی . الحمدالله مشکلی نبود امروز هم سونو رو میبرم دکترتون ببینه . امیدوارم سالهای سال تندرست باشید . ...
11 ارديبهشت 1392

یک ماهگی

امروز 11 اردیبهشت بود و یک ماهگی شما . ماشالله خیلی نازو خوشگل شدین . جدیدا یه کم کولیک دارید که من و بابا رو از ساعت 8 به بعد مشغول کرده البته زیاد گریه نمیکنید اما 5 دقیقه به 5 دقیقه یه جیغ میزنید که دل من و بابا ئیتون غش میره . بغل پدرتون راحت ترین چون دستاش بزرگه و راحت تو بغلش جا میشی . بردمت دکتر که دو تا قطره داد کولیک پد و کولیک ایز که اونا رو میخوری بهتری. برات آرزوی سلامتی دارم خانمم . اینم عکس یک ماهگیتون   ...
11 ارديبهشت 1392

سالگرد عقد

امروز سالگرد عقد من و پدرت بود رزا جان . پارسال در روز 8 اردیبهشت من و پدرت به عقد هم در اومدیم و کمتر از یک سال هم خداوند برای تکمیل خوشبختیمون شما رو به ما داد .تو خونه داشتم به شما شیر میدادم که پدرت اومد و منو بوسید و بهم یه بلوز خیلی خوشگل هدیه داد . البته نا گفته نماند که 21 اردیبهشت سالگرد ازدواجمونه که پدرتون گفتند هدیه تون محفوظه . من هم همینجا از بابا جونت تشکر میکنم. ...
8 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

رزاي نازم، تازگی ها هوشیار شدین و همش بازی میخواهین، امروز بردمتون شنوایی سنجی كه شكر خدا خوب بود. بعد هم كه با مامان بزرگت رفتيم براتون لباس خریدیم. مثل ماه شدین ماشاالله. یه کم هم دل درد گرفتین که مامان بزرگ بهتون عرق نعنا داد . دیروز هم که بابایی براتون انار پیدا کرد تا یه قطره بچکونیم تو دهانتون تا زردیتون بهتر شه . آخه تو این فصل که انار نیست .    این عکس روز دومته     ...
3 ارديبهشت 1392

علت غیبت چند روزه ی من

رزا دختر نازم، چند روزي هست كه نيومدم تا خاطراتمون رو براتون بنويسم چون شما بيمار بوديد، زردي گر فتيد و زير دستگاه بودين، جيگرم كباب بود براتون وقتي با چشم بند اون زير ميديدمتون .وقتي ميبردمتون آزمايشگاه و از سر انگشت كوچولوتون خون ميگرفتن و شما گريه ميكردين ،خيلي اين چند روز سخت گذشت. اما الان بهترين و خدا رو شكر زردي اومده پائين.امروز هم بابايي براتون يه گوسفند سياه وحشي كشت. خيلي ها هم اومدن ديدنتون. دوست دارم رزا كوچولو.     ...
23 فروردين 1392

ناف رزا کوچولو

رزا كوچولوي من امروز نافتون افتاد، يه كم هم دم غروب بهانه داشتين كه مامان بزرگتون گفتن سرما خوردين احتمالا، يه كم هم من حالم خوب نيست،بهتون وسواس گرفتم و يه ذره زيادي مواظبتون هستم.پدرت خيلي با من صحبت كرد كه يه كم ريلكس تر باش. من هم از فردا ميخوام قوي تر باشم يك مادر قوي. ...
17 فروردين 1392

اولین حمام

امروز خاله بزرگتون شما رو برد حمام. چنان مظلوم و بي سر و صدا بودين كه گريه ام گرفته بود. امروز شوهر خاله دومي تون در گوشتون اذان خوند و ديگه شرعا هم رزا نام گرفتين .براي سلامتي تون دعا كردم و از خدا خواستم به من و پدرت توفيق بده تا به سر و سامانتون برسونيم. ...
15 فروردين 1392

شناسنامه

الان كه دارم اینا رو براتون می نویسم كنارم خوابیدین. البته بعد از كلی كلنجار و نق زدن، گاهی هم تو خواب لبخند هایی میزنين كه خیلی چهره تون رو قشنگ تر میكنه.فردا وارد روز چهارم زندگی تون میشین و بابایی امروز شناسنامه ات رو گرفت و شما رو رسما وارد جمعیت ایران كرد.رزا كوچولو پدرت خیلی دوست داره اینو از برق چشماش میفهمم . امروز خیلی ها اومدن دیدنتون. خاله جان، دوست مامان.مادر بزرگت و عمه بزرگت. كلی هم برات چيزاي خوشگل خریدن. فرشته ی پاك من و بابایی دوست داریم. ...
15 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاه نی نی می باشد