خاطره زایمان من
قرار بود روز 15 فروردین 1392 زایمان کنم .روز 8 عید بود که درد اومد سراغم . خوب نی نی رو حس میکردم به پاهام کشاله هام و باسنم فشار می آورد و راه رفتن رو برام مشکل کرده بود . نه تنها راه رفتن بلکه نشستن و خوابیدن . به همسرم گفتم بریم کرج کردان دیزی بخوریم. بعدها همسرم گفت من زیاد مایل نبودم راستش میترسیدم یه دفعه تو ماشین زایمان کنی اما رفتیم و یه آبگوشت حسابی زدیم تو رگ . وقتی بر میگشتیم تو راه درد شدیدی منو گرفت که اشکم سرازیر شد . روز جمعه هم بود و همسرم گفت خوب یه زنگ به دکترت بزن . نمیخواستم روز تعطیل دکترم رو خراب کنم. اما چون درد شدید بود زنگ زدم که متاسفانه جواب نداد . برگشتیم خونه و من خوابیدم حدود ساعت های 7 یا 8 بود که دکترم بهم اس...


