رزارزا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

شاه نی نی

مامان رفت دکتر

ا مروز مامان رفت دکتر . دکتر براش سونونوشت و گفت که 5 هفته اش هست . در مورد تغذیه و آداب این دوران بهش گفت و کلی هم داروی تقویتی داد وقتی مامان آمپول زد خیلی درد کشید . من خیلی دلم واسش سوخت و گفتم آخی مامانی نازنینم به خاطر من چه دردی کشید . حالا بابا غروب میخواد براش مغز مثل گردو و بادام و فندق بخره تا بخوره و بنیه دار بشه . خوب تا بعد فعلا بای بای       خاطرات نی نی : آقا يا خانم مسئله اين است با توجه به اينكه هنوز جنسيتم مشخص نشده و نمي دانم بعدا آقا هستم يا خانم توصيه مي كنم مرا آقا فرض كنيد ...
8 شهريور 1391

من اومدم

مامان و بابا رفته بودند بانه که مامان یه درد نبض مانند تو تخمدوناش حس میکنه و البته وقتی بر میگردند مامان پریش هم عقب افتاده و فرداش که پنج شنبه 12 مرداد بود بابایی یه بی بی چک گرفت که مامان ساعت 2 همون روز تست داد و دید که جواب مثبته مامان اول از همه به بابا گفت و دوتایی کلی ذوق کردند . امروز شنبه هم مامان رفت آز خون داد . اما خوب من دیگه تو دلش درست شدم . فردا جواب میدن و مامان میخواد بره پیش دکتر تا ببینه چه کارایی باید انجام بده . فکر کنم اردیبهشت به دنیا بیام الان در حال تکثیرم .     خاطرات نی نی : شروع تاچند وقت پيش فقط يك اسپرم مجرد و الاف بودم اما از امروز كه زندگي مشتركم را با تخمك شروع كر...
8 شهريور 1391

مامانی بهتره

مامانی اصلا دیگه حوصله ی کار تو خونه رو نداره .البته بابایی هم بهش کاری نداره . امروز جواب آزمایش ها رو برد دکتر دید و از همه چیز راضی بود . راستی به مامان قرص ضد تهوع داد که خدا کنه اثر گذار باشه . مامان شاید از اول مهر مرخصی بگیره . اگه نره سر کار که نور علی نوره . منم تو دلش حال میکنم . هورااااااااااااا   مامان بزرگ امروز برام 4 تا عروسک خرید با یه سری فنجون نعلبکی که توش آب بخورم . مامان برام کریر و نی نی لای لای هم قیمت کرد و گفت همه چی براش میخریم .       خاطرات نی نی : زندان گاهي وقتا فكر ميكنم مگر چه كار بدي كرده ام كه مرا به تحمل يك حبس نه ماهه در انفرادي محكوم كرده اند ...
8 شهريور 1391

راست میگن بهشت زیرپای مادران است .

واقعا موندم از این همه طاقتی که مامانیم داره . شب ها تا صبح عذاب میکشه و خوابش نمیبره و روزها دائم حالت تهوع داره . بابایی هی نازش میکنه و مراقبشه اما فایده نداره . طفلکی همش توی دستشوئیه . دلم براش میسوزه که واسه به دنیا آوردن من این همه عذاب میکشه . خدایا مواظبش باش. ...
8 شهريور 1391

اولین صدای قلب(سونو گرافی 2)

وقتی مامان رو تخت خوابید 5 ثانیه هم نشد که صدای تالاپ تلوپ قلبم اتاق سونوگرافی رو پر کرد . به طوری که حتی مامان هم متوجه نشد این صدای قلبمه  و دکتر دوباره بلند گو رو روشن کرد تا صدای قلبم رو بشنوه .مامان کلی ذوق کرد . قلبم تشکیل شده و محکم داره میزنه مامانی .               هفته 8 بارداری: در طی این هفته چشمهای کودک توسط پوستی که در نهایت تبدیل به پلکهایش خواهد شد پوشیده می شود. چشمها بخوبی قابل رؤیت است ولی ساختمان آنها هنوز کامل نشده است. گوش میانی که مسئول حفظ تعادل و شنوایی است در اواخر این هفته تکامل می یابد. در طی هفت روز بعدی به دنبال اتصال پهلوهای...
6 شهريور 1391

روزها در گذرند .

مامانی من به یمن قرص ها حالش بهتر شده . فردا میخواد برای سلامت فلب من بره سونو . امیدوارم که صدای تلپ تلپش رو بشنوه . این روزها بهتر میگذره .     پ .ن مامان :چنذ روزی خیلی برام سخت میگذشت . حالم بد بود و خیلی حالت تهوع داشتم . الان بهترم دکتر بهم قرص ضد تهوع داده که هر 12 ساعت یکی میخورم . آلو زیاد  میخورم و تمایلم به غذا بهتر شده . امروز برای مدتها برای پدرت ماکارونی پختم . فردا باید برم صدای قلبت رو بشنوم عزیزم .  الان اندازه ی یک لوبیای کوچکی. دوستت دارم نی نی نازم . سالم باشی. ...
5 شهريور 1391

روز های بد

این روزها واسه مامان داره خیلی بد میگذره . از بوی خونه بدش میاد طوری شده که اونقدر بالا میاره بابا میبره میذاره خونه ی مامان بزرگم.اونجا باز حال بهتری داره . دلم براش میسوزه مامان خوبم.حالا کو تا 9 ماه و گذشتن این سختی ها. از خدا میخوام به مامانم صبر و طاقت بده. ...
31 مرداد 1391

امروز هم گذشت

هنوز خبری نشده . مامانی هنوز تنهاست و من هنوز نرفتم تو دلش. بابا ماه دیگه میخواد بره ازمایش اسپرم . مامان که تمام آزمایش هاشو رفته ونتیجه هم خوب بوده . حالا تا بیبینیم کی میشه دیگه . دوستتون دارم مامانی و بابایی. ...
28 مرداد 1391

مامانی حالش بده

امروز مامانی حالش یه کم بد بود و رفت دکتر. خدا کنه که نی نی های بابا تو دل مامانی بمونن. دیشب بابایی براش یه دسته گل کوچیک خرید . یه رز آبی که خودش بود . یه رز قرمز که مامانی بود و یه رز خوچولو و غنچه که من بودم . مامان گفت میخوام خشکش کنم . گذاشت پیش دسته گل عروسیش. حالا ببینیم مامانی کی خوب میشه که منم تو دلش رشد کنم . ...
28 مرداد 1391

مامان و بابا خوش حالند

مامان و بابا خوش حالن که من دارم میام . مامان خیلی رو تغذیه اش کار میکنه و غذاهای مقوی میخوره . امروز یه کم حالت تهوع داشت و دو روزی هم هست که صبح ها حس و حال بلند شدن نداره . فردا قراره با بابا برن سونو تا صدای قلبم رو بشنون . ...
26 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاه نی نی می باشد